«فقط یک گاز کوچک به این کلم بروکلی بزن!»؛ جملهای آشنا که هر روز در هزاران خانه تکرار میشود و در نهایت با قفل شدن دهان کودک، برگرداندن سر، گریه یا حتی پرت شدن بشقاب به روی زمین خاتمه مییابد.
صبح یک روز کاری شلوغ است؛ در حالی که تلاش میکنید کیف مهدکودک فرزندتان را ببندید، ناگهان در یخچال را باز میکنید و با این سوأل تکراری و کلافهکننده مواجه میشوید: «امروز چه میانوعدهای برایش بگذار
بشقاب پر از خوراک سبزیجات را با دقت و عشق تهیه کردهاید؛ اما به محض قرار گرفتن آن جلوی کودک ۲ سالهتان، او با یک نگاه، بینیاش را چین میدهد، سرش را برمیگرداند، بشقاب را هل میدهد و با صدای بلند ف
لحظهای را تصور کنید که کودک نوپای ۱۵ ماههتان، در میان بازی و خندههای کودکانه، ناگهان دستش را به سمت یقهٔ لباس شما میبرد، آن را پایین میکشد و با لحنی قاطع یا بیقراری خواستار شیر میشود.
قاشق پر از پوره را به سمت دهان نوزاد میبرید، اما او سرش را برمیگرداند، دستش را جلو میآورد و سعی میکند محتویات کاسه یا تکهای از نان روی میز را با انگشتان کوچکش چنگ بزند.
ساعت ۳ بامداد است؛ زنگ مداوم گریه و نقزدنهای کودک در سکوت خانه میپیچد و شما با چشمانی خسته و بدنی فرسوده، برای سومین یا چهارمین بار در طول شب، سراغ شیردهی میروید.
تصور کنید برای ناهار یا شام وقت گذاشتهاید، خوراکی مقوی آماده کردهاید و به محض اینکه بشقاب را جلوی کودک میگذارید، با نگاهی پر از سوءظن به یک تکه بروکلی یا خلال هویج نگاه میکند، با قاشق آن را کنا
تصور کنید کودکی در حیاط مهدکودک با خندههای بلند به دنبال یک پروانه میدود، لحظهای بعد از نردبان سرسره بالا میرود و سپس روی لبه جدول با تمرکز راه میرود تا تعادلش را حفظ کند.
تصور کنید زنگ میانوعده مهدکودک به صدا درآمده است؛ همکلاسیها دور میز مینشینند، کودک با اشتیاق درِ کیفش را باز میکند، اما با یک ساندویچ خمیر و لهشده، میوههای پلاسیده و ظرفی شلخته و بیرنگوروب
خیلی از والدین وقتی میبینند دندانهای کودکشان کمی کج روییده، دندانهای شیری دیر میافتند، یا فک بالا و پایین درست روی هم نمینشیند، یک سؤال مهم دارند: آیا باید صبر کنیم تا همهٔ دندانهای د